با توام.. ای که تنها سفر می کنی
با توام.. ای که آینه ترک خورده منی
تو که با صداقت موندی..
قصه وفا رو با شهامت خوندی
تو که با اقاقیا رفتی و منو با خودخواهیا تنها گذاشتی
ببین چه کردی که بعد تو دیگه طعمی نداره این هستی
با توام ای که شبانه گریه می کنی
غم دنیا رو به تاریکی شب هدیه می کنی
تن پوش برفی قله های دور بود.. پیرهن سفید تو
طعمه جاده های بی کسی شد.. اون بزرگ امید تو
یاوه گوی کوچه پسکوچه های شهر شد.. شاعر من
رسید اما به قعر دره سیاهی.. پرنده مهاجر من
Twitter
Facebook
Flickr
RSS
1 سخن شما:
شعری با عمق و معنی؛ بر آهیخته از زه ِ جان و در حال قلیان و ملتهب از جبری بی انعطاف اما به قل معروف ؛
"کباب پخته نگردد، مگر به گردیدن، و یا " هرکه خواهد دیدن فیل، جُر ِ هندستان کشد" و هزارتا زهر مار و عقرب که هنو باید به جون کشید تازه تا آخرشم نه باید د َ م ور بیاری که دشمن شاد بشی، یاکه تنگت بگیره که عاشقی فراموشت بشه.
دمت گرم، حال داد
دامون
ارسال يک نظر