پنجشنبه ۷ اکتبر ۲۰۱۰

به یاد تولکین که به گذشته فرار کرد

استاد..

گفته بودی زندونی حق داره دنیای پشت دیوار رو تجسم کنه

از دنیای ما فرار کنه و یه دنیا واسه خودش ترسم کنه

استاد..

زندونی فرار نکرد.. ریش گذاشت و بفکر زندگی شد

یه رو واسه خودش گذاشت یه رو واسه مردم, اسیر بردگی شد

پری قصه اونور دیوار بین الف و اورک دودوتا چهارتا کرد

بازی بازار مارو یاد گرفت اونم معنی عشق و جابجا کرد

زندونی شترمرغ شد.. سرشو گذاشت زیر برف

دروغ سهم زندون شد بعده اون همه ایده و حرف

رندونی با زندانبان در نبرد نیست در تملق است

سقوط مترسک ما بدست باد سقوطی قابل تحقق است

استاد..

من سیاه شدم و سیاه می بینم

ماشین که نه, خودمون رو غرق گناه می بینم

1 سخن شما:

دامون گفت...

بسیار زیبا و پر معنی
شما خارج از یک جو ممکن و پیش آمده ( تُنگی که ماهی سیاه کوچک در آن گرفتار است ) نگاه تکامل یافته ای به اصل موضوع کرده ای، این یک شاخص عمل است که بیشتر، خواننده را به بُحران حقیقی یک پیش آمد ِ در گیر و مواجه برخورد میدهد؛ در مجموع پُر معنی است و میتواند انسان ثالث را در روان ِ خاطره ای متفاوت اما موازی صُق دهد
دامون